شايد اين جمعه بيايد شايد .....‌

آيا در ميان اين همه مسلمان و شيعه 313 نفر يار و ياور براي حضرت وجود ندارد تا ظهور کند؟

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو 
  

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو 

  

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم 

  

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو 

  

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام 

  

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو 

  

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد 

  

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو 

  

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم 

  

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟ 

  

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام 

  

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟ 

  

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین 

  

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو 

  

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام 

  

اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو  


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مهر1389ساعت 11:37  توسط سجاد  | 

ایام هجران رو بپایان می رود

غم مخور ایام هجران رو بپایان می رود 

  این خماری از سر ما می گساران می رود 

پرده را از روی ماه خویش بالا می زند

  غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود 

بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود

  زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود

محفل از نور رخ او نورافشان می شود

  هر چه غیر از ذكر یار از یاد رندان می رود

ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند 

  پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود

وعده دیدار نزدیك است یاران مژده باد 

  روز وصلش میرسد ایام هجران می رود

  امام خميني (ره)
+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 11:27  توسط سجاد  | 

اقا خجالت زده ام

بازم برای دیدنت دلم بهونه گیر شده

دلی که از روز ازل به دام تو اسیر شده

کبوتر دلم آقا،پر می زنه تا جمکران

آقا دیگه خسته شدم از نگاهای دیگران

خسته شدم بس که آقا، فکر میکنن که عاشقم
التماس دعا دارن!!! فکر میکنن که لایقم

میگن که خوش به حالت، تو این سن جوونی...

تو راه مهدی(عج) موندی!! یار امام زمونی!!

میگن که تو درس عشق نمره من عالیه!!!!!!

نگاه من ولیکن به این دست
خالیه...
آقا دیگه بَسَّمه!! مُردم از این خجالت

چشمای خیسم آقا به این داره دلالت...

که گر گرفته جونم از آتش فراقت

چشام همیشه خیسه ز شوق و اشتیاقت
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 0:27  توسط سجاد  | 

آقا بیا ، شعر امام زمان

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد 

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت

این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

"علی اکبر لطیفیان"
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 2:11  توسط سجاد  | 

شعر امام زمان (عج)

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام
با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام 

گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام
ادامه......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 2:10  توسط سجاد  | 

ما منتظريم

ما منتظريم از سفر برگردي


يک روز شبيه رهگذر برگردي


با کاسه آب و مجمري از اسپند


ما آمده‌ايم پشت در برگردي


وقتي سر شب که رفتنت را ديديم


گفتيم نمي‌شود سحر برگردي


ما منتظر توايم آقا نکند


يک جمعه غروب بي خبر برگردي


من گوشه‌نشين کوچه برگشتم


اي کاش که از همين گذر برگردي


پرواز نمي‌کنيم از اينجا بايد


در فصل نبود بال و پر برگردي


وقتش نرسيده است اي مرد ظهور


با سيصد و سيزده نفر برگردي؟!



  "علي اکبر لطيفيان"

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 2:53  توسط سجاد  | 

لايق ديدار

اي کاش شبي لايق ديدار تو باشم

 از پرده دل راز نگهدار تو باشم  


دستم تهي و نيست کلافي به بساطم


 تا بر سر بازار خريدار تو باشم 


يک عمر به دنبال امان بودم و صحت


 منت نه و بگذار که بيمار تو باشم 


 اي سايه لطفت همه جا روي سر من


 بگذار که در سايه ديوار تو باشم 


 اي کاش شبي آيد و در جامع سهله


 با چشم دلم زائر رخسار تو باشم 

  "مجيد رجبي"

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 2:50  توسط سجاد  | 

یا صاحب الزمان

سر می نهم به پای تو یا صاحب الزمان 
جان می کنم فدای تو یا صاحب الزمان 
تقدیم میکنم سرو جان را ز فرط شوق 
گر بشنوم صدای تو یا صاحب الزمان 
صد مرحبا بر آن که گرفته است توشه ای 
از روی دلربای تو یا صاحب الزمان 
آری صفای مجمع سوته دلان همه 
می باشد از صفای تو یا صاحب الزمان 
والله بر تمام سلاطین روزگار 
دارد شرف گدای تو یا صاحب الزمان 
بیگانه است با همه بیگانگان تو 
شد هر که آشنای تو یا صاحب الزمان 
مشمول لطف حق نشود آن کسی که نیست 
مشمول او دعای تو یا صاحب الزمان 
از ارتکاب هر عملی قصد عاشقان 
اول بود رضای تو یا صاحب الزمان 
شکر خدا که با همه بی لیاقتی 
دل های ماست جای تو یا صاحب الزمان 
ما را برای روز جزا زاد و توشه ای 
نبود مگر ولای تو یا صاحب الزمان 
کی می شود به دیده ما جلوه گر شود 
رخسار حق نمای تو یا صاحب الزمان 
کی از کنار بیت خدا می شود بلند 
آن صوت جانفزای تو یا صاحب الزمان 
بر این مریض جان به لب از درد افتراق 
کی می رسد دوای تو یا صاحب الزمان 
خود واقفی که « ملتجی » ات در تمام عمر 
دارد به سر هوای تو یا صاحب الزمان
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 18:55  توسط سجاد  | 

کربلا

کربلا یعنی تـَوَ لا داشتن
مهر حیدر عشق زهرا داشتن

کربلا یعنی تبرّای شدید
از پلیدی‌های دوران و یزید

کربلا یعنی اطاعت از امام
گه به حکم او نشستن گه قیام

کربلا یعنی که یار رهبری
از حسین عصر خود فرمانبری

کربلا یعنی تحول در وجود جامه زهد و حیا را تار وُ پود

کربلا یعنی به حق واصل شدن یار حق ، دشمن ِ باطل شدن

کربلا یعنی بیا جانانه شو
گِرد ِ شمع عشق ِحق ، پروانه شو

کربلا یعنی کتاب عشق حق
از الف تا یای او سرمشق حق

کربلا یعنی که انسی با نماز روی بر درگاه ربّ بی نیاز

کربلا یعنی که خون ، آب وضو با خدا ، بی واسطه در گفت وُ گو

کربلا یعنی همیشه مکتبی
تو حسینی ، خواهر تو زینبی

کربلا یعنی سراپا جان شدن
در منای عاشقی قربان شدن

کربلا یعنی سر و جان باختن
پل به معراج شرافت ساختن

کربلا یعنی که عاشورای خون
موسم انا الیه الراجعون

کربلا یعنی گل ِ احمر شدن
روی دست باغبان پرپر شدن

کربلا یعنی هم آغوش عجل
تلخی مرگش نکوتر از عسل

کربلا یعنی بهار ِ تشنگی
شعله ور دل از شرار تشنگی

کربلا یعنی چو گل افروختن
پیش آب از تشنه کامی سوختن

کربلا یعنی که در دریای ِ آب
تشنه اما ، آب کردن را جواب

کربلا یعنی فغان و زمزمه
خنجر و هنجر نگاه فاطمه

کربلا یعنی که تیـغ وُ جسم یار
یک هزار و نهصد و پنجاه بار

کربلا یعنی قلم یعنی کتاب
پیکر قرآن وُ زخم ِ بی حساب

کربلا یعنی عطش یعنی شرار خیمه و طفلان در حال ِ فرار

کربلا یعنی سراپا عشق و شور
گه به نیزه ، گاه در کنج تنور

کربلا یعنی که نیلی روی ماه
صورت طفلان و سیلی آه! آه!

کربلا یعنی که حق در سلسله
پاسخ اشک یتیمان هلهله

کربلا یعنی شب و اخت الامام
در نماز ، اما نماز ِ بی قیام

کربلا یعنی که در بازارها
کعبه اما کعبهء آزارها

کربلا یعنی که آیات ِ حکیم یک زن و هفتاد وُ دو داغ عظیم

زن مگو زهرای ثانی بود او
در
حسین ِخویش فانی بود او

یک شب بی نافله
زینب نداشت
غیر ذکر یا حسین بر لب نداشت


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 17:23  توسط سجاد  |